کاش

کاش می شد خالی از تشویش بود

برگ سبزی تحفه ی درویش بود

کاش تا دل می گرفت و می شکست

عشق می آمد کنارش می نشست

کاش با هر دل , دلی پیوند داشت

هر نگاهی یک سبد لبخند داشت

کاش لبخندها پایان نداشت

سفره ها تشویش آب ونان نداشت

کاش می شد ناز را دزدید و برد

بوسه رابا غنچه هایش چید و برد

کاش دیواری میان ما نبود

بلکه می شد آن طرف تر را سرود

کاش من هم یک قناری می شدم

درتب آواز جاری می شدم

آی مردم من غریبستانی ام

امتداد لحظه ای بارانیم

شهر من آن سو تر از پروازهاست

در حریم آبی افسانه هاست

شهر من بوی تغزل می دهد

هرکه می آید به او گل می دهد

دشتهای سبز , وسعتهای ناب

نسترن , نسرین , شقایق , آفتاب

باز این اطراف حالم را گرفت

لحظه ی پرواز بالم را گرفت

می روم آن سو تو را پیدا کنم

در دل آینه جایی باز کنم .

وقتی که دیگر نبود

وقتی که دیگر نبود
من به بودنش نیازمند شدم
وقتی که دیگر رفت
من به انتظار امدنش نشستم.
وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد
من او را دوست داشتم.
وقتی که او تمام کرد
من شروع کردم
وقتی او تمام شد من اغاز شدم
وچه سخت است !!!!
تنها متولد شدن
مثل تنها زندگی کردن است
مثل تنها مردن!

نمي بخشمت....


نمي بخشمت....

بخاطر تمام خنده هايي كه از صورتم گرفتي....بخاطر تمام غمهايي كه بر صورتم نشاندي .....

نمي بخشمت .....

بخاطر دلي كه برايم شكستي .....بخاطر احساسي كه برايم پرپر كردي.....

نمي بخشمت ....

.بخاطر زخمي كه بر وجودم نشاندي.....بخاطر نمكي كه بر زخمم گذاردي....

 و مي بخشمت

 

تاریکی شب

باز در پنجه ی تاریکی شب

سوز این سینه ی من حسرت تست

باز در سجده ی کفر آلودم

یادت ایمان مرا با خود شست

چشمت افسونگر احساس نیاز

رقصت احیاگر بی تابی هاست

هم در این خانه ی پر گشته ز آه

یاد تو علت بی خوابی هاست

باز هم وسوسه ی آغوشت

هست و پی در پی خواهشهایم

و چنین دانه ی انکار از تو

خود جواب من و چالشهایم

ای که احساس مرا می دانی

بگشا چشم خمار آلودت

تا ببینی که چه سوزانم من

از نگاه دل و جان فرسودت

وین همه راز که در شعر من است

همه از باور تو جوشیدست

کاش یکدم به کنارم آیی

ای که عشقت به دلم روییدست ...

تکرار تکرار

تکرار مي کنم که خدايا !! دلم گرفت !!

من باختــــــــــــــــــــم ... من پذيرفتم شكست خويش را پندهاي عقل دورانديش را من پذيرفتم كه عشق افسانه است اين دل درد آشنا ديوانه است ميروم شايد فراموشت كنم در فراموشي هم آغوشت كنم مي روم از رفتن من شاد باش از عذاب ديدنم آزاد باش آرزو دارم بفهمي درد را تلخي برخوردهاي سرد را

امروز فهمیدم که زندگی خراب است آروز سراب است امروز فهمیدم که گل ها هم می توانند سنگدل باشند وشمع ها هم می توانند بال و پر پروانه ها را در خود بسوزانند اره همه میتونند اینطوری باشن حتی عزیز ترین ...........!

دوست داشتن کسی که سزاوار دوستی نیست ، اسراف در محبت است . اگر میخواهی همیشه آرام باشی ، دلگیریهایت را روی ماسه و شادیهای خود را بر روی سنگ مرمر بنویس . اگر کسی را دوست داری که او تو را دوست ندارد ، سعی نکن از او متنفر شوی، بلکه سعی کن او را فراموش کنی

ای خدا کاری کن تا تموم عاشقای دنیا به عشقشون برسند

مسافرم

من از یک شکست عاشقانه می آیم. بگذار همه برای این اعتراف تلخ

 سرزنشم کنند.سرزنش هایشان را خواهم پذیرفت به بهانه تولد حقایق

 غم انگیزی که درد را به درد می آورد و آتش را می سوزاند .شکست ن

ه برای پنهان کردن است و نه بهانه پنهان شدن.

آری من شکست خویش را از بلندای بلندترین قله ها و با صدایی هر چه

 محزون تر به محزونی آواز نی لبک چوپان پهن دشت بی انتهای تنهایی

 فریاد خواهم زد.

میگویند از طلوع صبح بنویس و نیز از آفتاب. ومن چگونه از خورشید

 بنویسم زمانی که باران غم هجران تو پی در پی بر پنجره چشمانم

 میزند .

پس از آن روز جدایی و فراق به دل بیقرارو بیچاره ی خود گفتم که باید

 نفش شکستی تلخ و تیره را در خاطرات سپید خود با رنجی تیره تر

 آذین کند.

آه ای مریم من ، ای مریم شبهای تارم ، ای تمامت هم خوبی  و ای

 وجودت همه یاس ، بی تو همچون فاخته ای در زمستانی سرد،

 بنشسته بر شاخه درختی فرد چشم به راه آشنایی از دیار

 غریبستانم.

زوره

قصه ی عشقی که میگم                    قصه ی لیلای مجنونِ
با یه روایت دیگه                               لیلی جای مجنونِ
مجنون سره عقل اومده                      شده آقای این خونه
تعصب و یه دندگیش                          کرده لیلی رو دیوونه
اما لیلی بی مجنونش                        دق میکنه میمیره
با یه اخم کوچیک اون                        دلش ماتم میگیره
میگه باید بسازم                              این مثل یه دستوره
همین یه راه مونده واسش                 چون عاشقو مجبوره


زوره عشق تو زوره ، احساس همیشه کوره

 هرجا خودخواهی باشه انصاف از اونجا دوره زوره عشقه تو زوره!..........

عاقبتِ لیلی ما                                مثل گلهای گلخونه
توقاب سردو شیشه ای                     پژمرده وو دل خونه
حکایت عشق اونا                             مثل برف زمستونه
اومدنش خیلی قشنگ                       آب کردنش آسونِ
قلب تو خالی از عشقو                       بی نورو سوتو کوره
عاشق کشی مرامتِ                        نگاهت سرده وو مغروره
عشقو معنی تونگاهش                       از کینه ی تو دوره
یه کاری کن تو براش                          شعر عاشقیتم زوره


زوره عشق تو زوره ، احساس همیشه کوره

 هرجا خودخواهی باشه انصاف از اونجا دوره زوره عشقه تو زوره!..........

دعا

دعای باران چرا؟


دعای عشق بخوان.این روزها دل ها تشنه ترند تا زمین


خدایا کمی عشق بباران!


وقتی دختر و پسرها برای جلب هم جوگیر میشن

وقتی پسر و دختر توی یک اتاق تنها میشوند (تصویری)


وقتی پسر و دختر توی یک اتاق تنها میشوند (تصویری)



وقتی پسر و دختر توی یک اتاق تنها میشوند (تصویری) ، www.30ty.ir