دلم گرفته از این مردم

دلم گرفته از این مردم که آموخته اند که تو را دوست بدارند؛ آموخته اند دل تنگت شوند حتی آموخته اند گاه وبیگاه به یادت باشند...
ولی چرا چون تویی ؟ ؟ ؟ نه چون آنهایند و تو هیچ نیستی مگر آنها را مددی ...
دلم گرفته از این مردم که غرق در خود خواهی خویش چه ریا کارانه تو را دوست می دارند...
دلم گرفته از این مردم که غافلند از محبت های پوچی که به نام تو عرضه می کنند که سودی جز برای خودشان نخواهد داشت...
دلم گرفته از این مردم که مدام ادعای عشق به تو را به زبان می آورند و چه راحت جایگزینی برای تو می نشانند...
دلم گرفته از این مردم که تو را به راحتی ناباورانه ای به فراموشی می سپارند چرا؟ چون بودنت دیگر دردی از آنها دوا نخواهد کرد...
و دلم گرفته از خودم که هنوز دل از محبت خود خواهانه ی آن ها رخت بر نبسته ام...
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم مهر ۱۳۹۰ ساعت 12:7 توسط ali24133
|
وقتی که دیگر نبود