دلتنگم.....
یه اتاق تاریک
یه سکوت بغض آلود
یه آرامش مسموم
یه آهنگ ملایم
یه جمله ی عمیق از وست یه آهنگ
بی تو من در همه ی شهر غریبم
با یه قطره اشک که روی گونه هام لغزید
بهم فهموند که چقدر دلم واسه داشتنت تنگ شده
امشب دستام حسرت دستاتئ داره و چشمام حسرت یه نگاتو
یه بغض غریب داره تیشه به ریشم میزنه
چقدر سخته آرزوی کسی رو داشتن که آرزوتو نداره
چقدر سخته دلتنگ کسی بودن که دلتنگه دیگریه
خواستم رو یادت خط بکشم
خواستم دیگه دلتنگت نباشم
از جام بلند شدم چراغای اتاق رو روشن کردم
سکوت رو شکستم آهنگ رو قطع کردم و اشکام و پاک کردم
اما قطره ی اشک بعدی هم رو گونه هام سر خورد
تا بهم بفهمونه هنوزم دلتنگم
منو ببخش اگه هنوزم تورو دوست دارم
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم خرداد ۱۳۹۱ ساعت 18:54 توسط ali24133
|
وقتی که دیگر نبود