خدا خیلی دوستم داره وگرنه الان پیش بابام بودما

صبح جمعه از خواب بیدار شدم مثل همیشه به کارای عادیم رسیدم

قرار شد برم خرید کنم رفتم یه دوش گرفتم و اماده شدم که برم خرید

عجب روزی بودا رفتم بیرون همیشه از خونه که میرفتم بیرون قران میخوندما ولی امروز نخوندم

گرچه چندروزی میشد نمیخوندم خوب رفتم برا خرید ولی تصادف کردم تقصیر خودم بود

خدایی خیلی شانس اوردم همسایه ها که صحنه رو دیده بودند گفتند ما گفتیم حتمآ تموم کردی

اخه موتور که خورد به ماشین من افتادم رو کاپوت ماشین و بعدشم روی زمین با کتف اومدم روی زمین

پام داغون شد ولی نشکست کتفم حسابی درد گرفت رفتم عکس گرفتم از کل بدنم دکتر گفت چیزی

چیزی نشده فقط ورم کرده تا داشتم از بیمارستان می امدم بیرون دکتره تازه داستان و فهمیده بود که

چی شده بعد خودش گفت خدا خیلی دوست داشته

جدآ خدا خیلی دوستم داره ولی من چی خدایا ببخشم میدونم چند روزه بازم ازت دورم ولی با این

همه بازم نوکرتم این بارم تقصیر خودم بود اخه چند روزه کارام غیر عادی شده شایدم کسی رو رنجوندم

اونایی که از من رنجیدید منو ببخشید