خداي من ، به كي بگم ؟ كي بشه از دنيا برم ؟
 
هميشه گريونه چشام . هميشه حيرونه نگام
 
بگو چرا قصر وفا ، هميشه ويرونه برام ؟
 
مي گن جووني تو هنوز ، چي مي گي از شادي بگو
 
نمي دونم كه بخت من ، از راحتي نبرده بو
 
روزا به فكر رفتنم ، شبا دچار موندنم
 
انگاري جا خوش كرده غم ، توي طنين خوندنم
 
واسه من بي سرپناه ،هيچ سقفي پيدا نمي شه
 
تو اين زمونه غريب ، هيچ دلي دريا نمي شه
 
شبا تا صبح دعا و اشك ، روزا تا شب غم و جنون
 
بهار ديگه تموم شده ، اومده باز فصل خزون
 
نمي دونم حرف دلو چه جوري فرياد بزنم
 
دل مي گه بيرونش كنم ، افسوس و آه و از تنم
 
كاشكي كه اين ترانه ها ، هيچ جايي پيدا نمي شد
 
كاشكي  كه بين عاشقا ، هيچ كسي تنها نمي شد
 
دوباره بيت آخرو ، همون غم هميشگيم
 
هزار تا بيتم كه بشه ، درست نميشه زندگيم