بازگشت
از ديار خود سفر كردم
تا مگر بگريزم از غمها
بر همه دنيا گذر كردم
تا بجويم بخت خود را
گفتم اين رنج سفر شايد
از دلم غمها برون ريزد
ياد هجر و بي وفايي ها
زين سفر از دل گريزد
اي دريغ آنجا نديدم من
جز افق هاي مه آلودي
هرگز از ساز وفا آنجا
بر نمي آمد سرودي
يك نگاه مهربان آنجا
بر نگاه من نمي افتاد
دل در آنجا هم نشد شاد
آمدم همچون پرستوها
تا بسازم آشيانم را
در همين خاك علفزار
بار ديگر در آن خوانم
نغمه هاي عشق و رويا
تا مگر بگريزم از غمها
بر همه دنيا گذر كردم
تا بجويم بخت خود را
گفتم اين رنج سفر شايد
از دلم غمها برون ريزد
ياد هجر و بي وفايي ها
زين سفر از دل گريزد
اي دريغ آنجا نديدم من
جز افق هاي مه آلودي
هرگز از ساز وفا آنجا
بر نمي آمد سرودي
يك نگاه مهربان آنجا
بر نگاه من نمي افتاد
دل در آنجا هم نشد شاد
آمدم همچون پرستوها
تا بسازم آشيانم را
در همين خاك علفزار
بار ديگر در آن خوانم
نغمه هاي عشق و رويا
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم خرداد ۱۳۹۱ ساعت 12:23 توسط ali24133
|
وقتی که دیگر نبود